در آغوشم که میگیری

آنقدر آرام میشوم 

که فراموش میکنم

باید نفس بکشم.....

 

 


آغوش تو

 


ترس های مرا می بلعد

آغوش تو یعنی من خوبم

بلند نشوی بروی یک وقت!

بغلم کن ..

من از بازگشتِ بی هوای ترس ها

 

می ترسم...

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۲۲ | 21:3 | نویسنده : ستاره |
وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ، 

دیگر چه آرزویی داشته باشم از خدا

وقتی عاشقانه مرا میخواهی ، 

همیشه و همه جا هوای مرا داری ، دیگر چه بخواهم از این دنیا

من در این دنیا هستم و تو در کنارم ، 

اینهمه عشق است در برابر چشمانم...

وقتی گلی مثل تو در باغچه دلم شکفته ، 

یک گلستان است که در دلم نهفته

و اینجاست که عطر حضورت همان هوای نفسهای من است ،

و با این نفسهاست که عاشق مانده ام ، 

تو مال منی و من از همه کس بی نیاز مانده ام

وقتی در لحظه های خواستنت تو را در کنار خودم دارم ، 

چرا به دنبال تو بیایم ، تویی که همیشه در قلبمی و میتپی برای عشقمان

تو در خانه عشقمی و من تکیه گاهت ، عشق من خیلی میخواهمت...

این تو بودی که به من عشق دادی ، نفس دادی ، 

این تو بودی که معنای زندگی را به من یاد دادی

این تو بودی که محبتهایت مرا عاشق کرد ، 

مهربانی هایت مرا اسیر دلت کرد...

این تو بودی که مرا به اوج بردی ، 

دستانم گرفتی و مرا تا آنجا که هر دویمان آرزو داشتیم بردی

وقتی یکی مثل تو را دارم ، چرا باید از غم و غصه بنالم، 

همیشه شاد میمانم و آواز عاشقی را میخوانم

من از دنیا گذشتم به خاطر تو ، تو از دنیای خودت گذشتی به خاطر من ، 

ما هر دو از همه چیز گذشتیم تا رسیدیم به هم ، 

و میگذریم تا برسیم به قله عشق با هم...

با هم در کنار هم ، مثل همیشه ، همیشه عاشق هم...
 
 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۲۲ | 21:2 | نویسنده : ستاره |
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،
به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
 با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان ،
ای خورشید خاموش نشدنی
 همچو یک رود که آرام میگذرد ،
عشق ما نیز آرام میگذرد
و تویی سرچشمه زلال این دل .
 ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،
ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست .
 ای جان من ،
مهربانی و محبتهایت ، وفاداری و عشق این روزهایت ،
امیدی است برای خوشبختی فردایت .
 میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند ،
مثل یک گل به پاکی چشمهایت ،
به وسعت دنیای بی همتایت
 هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی ،
امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی . 
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
 همزبانمی ،ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
 حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت ،
که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند .
چه با شوق میخوانم چشمانت را
و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
 گفتی دستهایم گرم است ،  گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
 همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است ،
هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است ،
 چقدر قلبت زیباست .
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من
چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند..


تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۲۲ | 21:1 | نویسنده : ستاره |
مسعود جان فشار آرام دستانت را دوست دارم
وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی...



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۱ | 18:5 | نویسنده : ستاره |
لَعنَت بِه اِس اِم اِس

بِه موبایــل

بِه اینترنت

بِه مَسیج

مَن

خودت را اَز نَزدیک میخواهـــــــــــــَـــــــــم !

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۱ | 18:2 | نویسنده : ستاره |
دوست دارم آنچنان ببوسمت که بگویی : دیوانهシ بعد محکم تر ببوسمت بگویی : روانیシ آنگاه آغوشت را تیمارستانی کنم برای تمامی جنونمシ 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۱ | 18:1 | نویسنده : ستاره |
خوشبختی

ملاقات دوباره چشم های توست حتی اگر در نگاه تو تصویری
از رویای با هم بودنمان نباشد



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۱ | 13:38 | نویسنده : ستاره |
کنارم خیلی ها هستند اما.....!!!

دلم.....!!

پیش "تو" آرام است .....!!!

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۱ | 13:38 | نویسنده : ستاره |
غصه هیچوقت سراغ من نمیاد، هیچوقت؛

در واقع هیچوقت نرفته که بخواد بیاد، الانم اینجاست... سلام کن به عمو!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ | 18:3 | نویسنده : ستاره |
دو نفر عاشق هم میشن. میرن پیاده روی


☻♥☻
\█/.\█/
.||.  .||.

و میرن
.
.
.
.

☻♥☻
\█/.\█/
.||.  .||.

و میرن
.
.
.
.
☻♥☻
\█/.\█/
.||.  .||.


و یه عده فضول هم دنبالشون
!!!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ | 18:2 | نویسنده : ستاره |
واحد اندازه گیری دلشورۀ مادرها:


آیت الکرسی بر دقیقه ..



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ | 18:0 | نویسنده : ستاره |

پسرم...پســــــــــــرم...
بله آقا؟

امروز قرار مهمی دارم

میخوام خوب سیاهش کنی

خاطرت جمع آقا
میشه عین زندگی خودم...




تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ | 18:0 | نویسنده : ستاره |
قبلنا تا به یه دختر می گفتی سلام!

جواب می دادند سلام و کوفت 

 متلک حساب می شد!

الان تا میگی سلام....

سریع میگن: خوب اسم بچمونو چی بزاریم!؟



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ | 17:59 | نویسنده : ستاره |

من ندانم با که گویم شرح درد                قصه ی رنگ پریده خون سرد

هرکه با من همره وپیمانه شد                عاقبت شیدادل و دیوانه شد

قصه ام  عشاق را دلخون کند                عاقبت خواننده را مجنون کند

آتش عشق است وگیرد در کسی              کاو زسوز عشق میسوزد بسی

قصه ای دارم من از یاران خویش            قصه ای از بخت و دوران وخویش

یاد می اید مرکز کودکی                       همره من بود همواره یکی

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ | 8:57 | نویسنده : ستاره |

 دختر بچه : دوسِت دارم


پسر بچه : مثل آدم بزرگا ؟!


 
دختر بچه : نـــــــه …
 

راستـــــکی ..!



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۸ | 22:41 | نویسنده : ستاره |

مورد داشتیم دختره گوشیش افتاده زمین گفته آآآآآآآآآآآآآآآخ وی چتم



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۸ | 22:40 | نویسنده : ستاره |

شبا شبای نزدیک به امتحانایه 
.
.
.
.
.
.
.
.

چراغارو خاموش کنید

محفل
 معنوی باشه

میخام امشب دلاتونه ببرم پیش
 عمه ی استاد!

 



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۸ | 22:40 | نویسنده : ستاره |
قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره ی صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالی

می سازد.



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 15:49 | نویسنده : ستاره |



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 13:20 | نویسنده : ستاره |
اگر نميتواني شاه راه باشي، كوره راه باش، 
اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش، 
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش...



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 13:16 | نویسنده : ستاره |


خیلی حال کردم از این عکسه 

.

.

.

اینم خوبه خخخخخخخخ

.

.

.



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 13:9 | نویسنده : ستاره |




تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 13:2 | نویسنده : ستاره |
ﺩﻳﺸﺐ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﺩﻡ

ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﭼﻲ ﺗﻨﺘﻪ؟ ﮔﻔﺖ :

ﻣﻦ ﺗﺎﭖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭﻙ ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺗﻮ ﭼﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻱ؟

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ:ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻱ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻱ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺭﻛﺎﺑﻲ ﺁﺑﻲ :|

ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻗﻄﻊ ﻛﺮﺩ :O


ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺷﺶ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﻴﭙﻮﺷﻦ 



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 10:18 | نویسنده : ستاره |
ﺗﻮﯼ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭﺍﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ پسری ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ

ﺍﻭﻝ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩ...

ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ:ﭼﻄﻮﺭﯼ؟

ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ....

ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺷﻮ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ !!!

ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ!

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﺗﺴﺒﯿﺤﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ:

ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 10:17 | نویسنده : ستاره |
یه دونه از این عروسک ها گرفتم وقتی دماغشو فشار میدم میگه

ای لاو یو "

لامصب همه کمبود محبت هامو پر کرده، خیلی به هم وابسته شدیم

عشق صاف و ساده 




تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 10:15 | نویسنده : ستاره |
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺣﺪﻭﺩ 19 ﺳﺎﻝ ﺳﻦ ﺩﺍﺷﺖ ...

ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩ


ﺩﺭ ساﻧﺤﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ!


ﻭﺿﻊ ﻣﺎﻟﻲ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭزجر ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ …


ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺳﭙﺮﻱ ﻣﻴﮑﺮﺩ.


ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ


ﻇﻬﺮ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ


ﺷﺐ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ …
.
.
.

ﻭ به جز ﮐﺮﻩ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ !


ﺷﻣﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﯼ |:


ﺑﺮﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ




تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 10:13 | نویسنده : ستاره |
اگر مایلید به کسی لب بدهید به نکات زیر توجه کنید...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاک به سرم مگه مایلید؟؟

بابا مملکت اسلامی هستا!!!

میخوای بهشت و به یه بوسه بفروشی ؟؟؟

نکن برادر من ، خواهر من بده زشته ، قباحت داره...الله اکبر...پسر بپر اون تسبیح منو بردار بیار بینم!!!



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 10:9 | نویسنده : ستاره |
بچه های این دوره زمونه به کمک مادراشون از بسته ی آموزشی بالابالااستفاده میکنن اون
 
وقت مادر من برای 
تربیت ما از یه پکیج استفاده میکرد که شامل

یک لنگه دمپایی ، فلفل ، دومتر شلنگ و یک عدد قاشق داغ میشد.

در پاره ای از مواقع حبس تو دستشوئی هم لحاظ میشد!!!



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 10:8 | نویسنده : ستاره |
من یه اخلاق خیلی خوبی دارم و

 اونم اینه که هیچوقت کسی رو به نظر گذاشتن تحمیل نمیکنم

ولی کسی که نظر نذاره  خره...

تموم شد و رفت...!




تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 9:58 | نویسنده : ستاره |
از رفتن،
كسي رسيدن نسيبش نشد.
شايد بهتر باشد بياييم شايد نرسيدن را تجربه كرديم



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ | 9:56 | نویسنده : ستاره |
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس