عشق

توايستگاه اتوبوس نشسته بودم،يه نوشته اي روي ديواره اتاقک بود هوس کردم بنويسم نوشته بود عشق چيست؟منم شوخي شوخي نوشتم عشق يعني تو،هرروز که ازاونجا رد ميشدم يه نيم نگاهي به اين نوشته ميکردم،چندروزبعد دوباره همونجا نوشته بود حاضري براي عشقت چکارکني؟شوخي شوخي نوشتم انتظار بکشم،روز بعد که به ايستگاه رفتم يه پسر کنار نوشته وايساده بود،سعي کردم نوشتمو بخونم باکلي دردسر ازپشت سرش خوندم نوشته بود اگه واقعا عاشقش باشي نتوني بهش بگي چکارميکني؟،منم يواشکي نوشتم ميميرم،تا پشت سرم نگاه کردم ديدم پسرجوان روي زمين افتاد

اميرحسين

سلام فرشته ميدونم که شما فرشته ها شبا بيداريدو مراقب ماهستيد وبرامون دعا ميکنيد،فرشته جونم امشب خيلي خوشحالم چون ديروز با يکي به اسم اميرحسين آشنا شدم فکرم ميگه پسر لارجيه،لارج که ميدوني چيه حتما،فرشته جون امشب کلي به هم ديگه اس داديم،صداش خيلي مردونس،فرشته جونم تو نظرت چيه رابطمو ادامه بدم يا....؟فرشته نگو نه که دلگير ميشم ازت،آخه تو که دردمو ميدوني،ميدوني که اگه عاشقش بشم چي ميشه،فرشته عشق من بيا بخوابم وبگو چکارکنم دوست دارم عشق من بووووس شبت بخير