تو خاموشی

و روح من باز هم ترانه لالایی سرداده

 

فرشته من بخواب

کاش می توانستم بر بستری بهتر از خاک

ترانه لالایی خود رابرایت بخوانم

 

مرا ببخش

که ترانه ام رنگ غم دارد

 

با اشکی بر چشم می گویم

شاد ترین ترا نه ها تقدیم تو باد

 

با دستی بر خاک می گویم

زیباترین بستر ها تقدیم توباد

 

دست من کوتاه است

از هرچه بگویم

 

ولی هیچ کس نمی تواند آرزوهایم را

از تو بگیرد

روح من تمام آرزوهای مرا به دوش می کشد

آرزوهایی که چیزی نیستند

به جز خیال های واهی

و این همه چیزیست که برایم باقی مانده

 

پس با جسمی خسته می گویم

فرشته من روح من تقدیم تو باد

 

کاش می توانستم دستان سردت را در دست بگیرم

و بر گونه های خیسم بگذارم

تا بدانی اشکهایم از کدام سوز دل برخواسته؟؟

 

فرشته من بخواب

بر بستری از خاک

به زودی در کنارت خواهم بود

و آنجاست که خاک معنی دیگری دارد

 

پس خاموش می شوم و در انتظار دیدار تو

شبی دیگر را سپری می کنم…