دختری را دیدم از جنس فرشته ها چشمهایش اشک باران دلش غوغای غمها شده اسر قفس این دنیای زهر الود چه فرقی میکند من که باشم اهل کدام دیار اهل کدام ایین مهم این است که قلبها  برای کسی بزند و به دلخوشی کسی زنده باشد و بخندی به خاطر کسی که در قلبت خانه کرده هر چند فراموش شده باشی اری دختری از جنس فرشته ها قلبش چون قلب اسمان و دریا و هزاران اقیانوس بزرگتر باشد او که چشمانش سیل اشک شده از بی وفایی مردمان سنگ چه فرقی دارد کجا باشم بین این انفجار دشمنیها و اتش قلبهای سنگ مهمه که کسی پذیرای قلب ما باشد  سهم ما هم لبخندی باشد از این روزگار سهم ما هم یادی باشد در دفتر خاطرات به امید انکه دختری از جنس اسمان در دستان پذیرای محبت قلبها قلبش پر از شادی دنیا باشد اری به دنیا سفر کردیم مسافریم رهگذریم مهمانیم ما چون بازیگرانی فقط نقشی بازی میکنیم چه فرقی دارد کجا بزرگ شده ایم اهل کدام ابادی هستیم اما اهل دلهایی هستیم و مرهمی برای دلهای شکسته تا شاید سهم ما هم از دنیا یه خاطره ای باشد ماندگار نه اینکه خنجری باشیم بر قلبهای زخم دیده اری من دیدم گلی که معنی احساس را به من فهماند معنی عشق را معنی دوست داشتن را من از خورشید معنی ایثار معنی زندگی را فهمیدم از کوه معنی اسقامت در برابر ظلمت غمها را دانستم از قلب زمین معنی  حس قشنگ افرینش را یافتم  از ابرها معنی گریستن را اموختم از باران معنی برکت صداقت مهربانی و اینکه دلم برای کسی تنگ شده که فقط باران معنی حس این زیبایی را درک کرد و گذاشت دانه های باران در قلبم نفوذ کند تا غبار این تیریگیهای غمها که انبوه این سالهای غمناک شده او بود به راستی که معنی حس وفاداری را به همگان اموخت اتش که گرمای محبت را اموخت هر کدام از رنگهای طبیعت برایم شادی و حس زندگی را به ارمغان اوردند شکوفه های بهار که تولدی دوباره را ندا دادند به معنای زیستن و باد که فهماند هر چیزی ویران میشود مهم این است هنگامی که تو ابادش میکنی به فکر خاطراتی باش که هرگز در قلبها کشته نمیشوند در مرام این  طبیعت نیست بی وفایی چون زیباییش افرینش ترنم نگاهت را برایم میاورد حس قشنگ زیستن و ماندن را من یافتم معنی گریستن و انتظار را معنی تلخ جدایی را معنی تنهایی را  اری شاید بین این مردمان بین این درختان سنگها گلها کوهاو بودنها و رفتنها  و سقف ارزوهایمان هنوز چیزی به معنی وفا و ایثار باشد به معنی تنهایی و بی کسی را شاید بتوان در قعر چاه در بلندای قله موفقیت  در قلب این اسمان بزرگ در دل دریای بی کران خاطره ها و جنگا انبوهی از غمها یافت اری هنوز شاید میشود معنی عشق را در بهار دلهای دریایی یافت و معنی چشمان دریای دختری از جنس اسمان را میشود از قلب پر از صفایش از دل پر از دردشو از نگاه معصومی که منتظر امدن بهار است فهمید مهم این است او در این ظلمت غمها سقفی از عدالت ایمان ارزو خاطره و قلبی سرشار از عشق به انسانها برای خود بسازد سقفی که پناهگاهش دریای محبت باشد که هیچ سنگی و هیچ خنجر دشمنی قادر به بریدنش نیست قلبی که جنسش از طلا تار و پودش محبت رنگ صفا خنجرش را میسازیم از محبت از عدالت تا شود این شعر ما رسم ما ایین ماتا گلهای همه رنگ این باغ ندای دوستی سر دهند تا که هدیه مان باشد قلبمان که  لحظه ای از یاد دوستان غافل نخواهد شد این است معرفت اسمان عشق و بارش محبت بر قلبهایمان منم میشم پرنده تو هم بیا اسمون قلبم هوایش بدون تو گرفته پرواز   میکنم  در قلب این اسمون ما هم بشیم با وفا رسمش بشه مال دنیا  خنجری بر قلبم زنند قلب این بی گناه را هر روز  محکوم کنند اگر مجازاتش رفتن تا قعر تا انتهای مرگ خاطرات باشد قسم از یاد عالم روم در خاطر اسمان تو به پرواز در می ایم این هیاهوی زمان غربت ثانیه ها چه غارتگری است که خاطرات را برد شاید روزی چون غربت سرد زمان از کنار هم ساده بگذریم و بگوییم چقدر شبیه خاطرات بودیم شاید زندگی همین باشد رویایی بچگانه با قصه مادربزرگ شروع میشود و راستی را هیاهوی فاصله ها از حکم طبیعت از میان برده این انتخاب ماست که قشنگی منظره یا تلخی های زمونه را بر میگزینیم چه انسان بودن سخت است در این دنیا چه خوب بودن پاک بودن پاک ماندن سخت است عجب از قصه انسانها چه دردی دارد این انسان بودن و درد غم دوست را ندانستن چه سخته ارام بودن و در دل غوطه ور در دریای غمها ماندن رسم دنیاست بر باد رفتن خاطره ها  اما بدون که یه نفذ همیشه در سکوت زمان منتظر یه لحظه  تبسم یاد اوردن خاطرات توست اری من از میان همه به دختر فرشته اسمان صداقت خاطرات تنهایی دل خود عاشقانه دل بستم ای دختر فرشته اسمان فراموشم نکن