سالها پیش توی اون عرش آسمونها! اون جایی که خدا و فرشته هاش هستن! قرار شد یکی از اون فرشته ها بیاد رو زمین!!!

خدا نشست و فرشته های ناز و کوچولوش رو دوره خودش جمع کرد و گفت:

(( کوچولوهای نازم امروز یکی از شما ها باید برید به زمین آدمها!!!!))

فرشته ها ناراحت شدن! آخه نمیخواستن از پیش خدای مهربونشون جدا شن!

خدا که دید اینجوریه یکی از مهربون ترین فرشته هاشو صدا کرد و گفت:

(( فرشته ی کوچولوی نازم! امروز روز توست! تو انتخاب شدی از طرف من تا بسوی زمینی ها بری! تو رو من هدیه میکنم به آدمیان))

و این جوری بود که یکی از بهترین فرشته ها اومد اینجا!

فرشته ای که هنوز که هنوز بوی پاک و نجیب خدا رو میده!

این فرشته ی دوست داشتنی مادره

خدایا ممنون که فرشته ی خودت رو به ما تقدیم کردی تا بتونیم سالها عاشقونه حسش کنیم!