نمیدونم از کجا بگم چی بگم با این حرفی که علیرضا پایین نوشته چون عاشق ماریا بوده یا فکر میکرده واقعا ماریا برنمیگرده

ای بابا عاشق معجزه هم وجود داره درسته یه باری بیشتر ندیدمت ولی بهت نمیومد این حرف روبزنی خوب حالا که دیدی بیا معذرت خواهی کن ازمن نه هااااااااا از این وب یعنی از عشقت...!!!

خیلیاتون پیام تسلیت فرستادید البته دور از جون ماریا

یکی از همکارای ماریا هستم قضیه از این قراره که ماریا جان  ۱ماه پیش به یک سفر کاری دعوت میشن واسه یه سری تحقیقات با پیشنهاد آقای.....

با ماشین آقای.......راهی سفر میشن که 5نفر داخل ماشین بودند اینها از دیده ها وشنیده های ماست.راننده آقای......احتمال میده در حال چرت زدن بوده که در هنگام شب ماشین رو داخل پرتگاه میندازه و راننده وآقای......هر دو چون صندلی جلو بودند اجسادشون تیکه تیکه میشه وهمچنیین خانومی که عقب بودند به علت ضربه شدید مغزی فوت میکنند واما ماریا ویک پسر جوون به اسم آرش به کما میرن این احتما ودیده مردم است که گفتن به علت چرخشی که به یک سمت ماشین وارد شده وضربه به سمت عقب .

اولین باری که به ما خبر دادند وما هم به دیدنشون رفتیم فردای تصادف بود که وقتی وارد بیمارستان شدیم با جیغ وداد فامیلشون مواجه شدیم که همه فکر کردن این دو هم تا دوروزی بیشتر نیستند اما خوشبختانه با دعای شما ماریا با عکس العملی که نشون داد امید مارو ناامید نکرد

نمیدونم علیرضا چطور متوجه نشد که ماریا بدون اون نمیره وتنهاش نمیذاره

تورو خدا برای ماریا دعا کنید اون هنوز وقت مردنش نیست....

التماس دعا