ازدواج یلدایی
زدم زیر خنده.
- آسانسور ازاین طرفه.
با اصرار آنه سوار ماشین سیما خانوم شدم .من وسیما جلو نشستیم وحامد عقب.
- الهام جان کجا میری؟ خودت بگو رد نکنم امسال شب یلدا کجا میرید؟کسی میاد خونتون؟راستی اول صبحی از خ.نت.ن چه بوی کیکی میامدمامانت پخته یا خودت؟رد نکنیم.
- نه مامانم واسه شب یلدا پخته.حتما واستون میاره جایی نمیریم مهمون هم نداریم من وبابام ومامانم،سیما خانم بی زحمت سرعتت رو کم کن اون ساختمون بزرگه نماآجریه.مرسی مرسی همین جاس.
- سلام برسون میخوای من یا حامد بیایم دنبالت؟امروزکار نداریم ها فقط یه خرید کوچولو و یه کار بانکی بیام؟
- نه مرسی خودم میام بابا گفته یه کم آجیل بخرم باید کتاب هم بخرم خداحافظ.
- خانم فاتحی اسم کلاس امروزت چیه؟
- سیستم ابیاری چطور مگه؟
- پس ازاین لباس نارنجی ها ،میپوشین وشلنگ دست میگیرین سبزه هارو اب میدین.آفرین آفرین
.!!!
هر بار خواستم به روی حامد نخندم اما نمی شد کنترلم رو از دست می دادم وخنده ام میگرفت.
کلاس که تموم شد با رویا از در دانشگاه بیرون زدم عموی رویا آجیل فروش بود قرار شد از او پسته و گردو بخرم داشتیم با هم را میرفتیم که ماشینی از پشت سر دنبالمون کرده بود مدام بوق میزد رویا گفت:
- محلش نذار یه پسر جوونه برنگرد.
او دائم بوق میزد تا اینکه آروم ماشین به پای من خورد ونزدیک بود بیفتم پشت سر را نگاه کردم حامد بود.
- سلام خانم فاتحی کلاس میذاری تحویل نمیگیری؟
- آقا حامد شما اینجا چکار میکنی؟
- هی گشتم دنبال شما،لباس نارنجی هاتون رو در آوردین،آدم تشخیص نمیده کلید خونه ما تو کیف شماست، سوارشید.
باز اسم لباس نارنجی آورد ومن خندم گرفت.با رویا سوار شدیم میدونستم سیما خانم از قصد حامد رو فرستاد دنبالم .ازاین کارها زیاد میکرد تا من وحامد رو بیشتر آشنا کنه.
- خانم فاتحی دوستتون هم لباس نارنجی می پوشه؟
رویا با آرنج بهم زد که یعنی چی؟
حامد رو به رویا کرد وگفت:
- خانوم ببین من که الان فعلا شدم راننده شما فوق لیسانس ادبیات دارم اما کار واسم نیست زیپ کیف درست میکنم اون هم اگه پول بدن به ما این راه نون در آوردن ماست.
- آقا حامد من که گفتم جایی کار دارم خودم میام .
رویا آروم به من زد:این کیه ؟خبریه؟اومده خواستگاریت؟
- نه بابا.
حامد که از تن بلند صدای رویا فهمید او چی گفته جواب داد:
- نه هنوز فعلا خبری نیست اگه چیزی شد خودم خبرتون میکنم.
داشتم از خجالت می مردم وگفتم:
- آقا حامد همینجا پیاده میشم میخوایم آجیل بخریم
- باشه خوب من میبرمتون آجیل فروشی.
- نه آخه عموی رویاآجیل فروشه می خواییم از ایشون بخریم.
- باشه اشکال نداره من که بنزین مفت دارم ،خوب رویا خانم عموتون کجا مغازه داره
ادامه دارد..........