حرفهای نگفتنی ام را قاب میکنم و می گذارم توی چشمهایم ، شاید تویی که نگاهم را خوب بلدی نگفتنی هایم را خوبتر از خودم بفهمی ....
همه ی الفبا در من خشک می شود وقتی می رسم به " ت " " و " ... و الفبایی نو جاری می شود در بستر آغوشم که آغوش بکشد تو و عاشقانه هایت را ...
اینجا صدا به صدا نمی رسد ... اینجا جهان بی نهایت فریادهاست اما هزار افسوس که فریاد کشیدن را فراموش کرده ام ...
سخت نگیر ، از نگاهم مرا بخوان .... در من الفبایی تازه موج می زند ... !!!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ساعت 19:4 توسط ستاره
|