حرفهای نگفتنی ام را قاب میکنم و می گذارم توی چشمهایم ،  شاید تویی که نگاهم را خوب بلدی نگفتنی هایم را خوبتر از خودم بفهمی ....

همه ی الفبا در من خشک می شود وقتی می رسم به " ت " " و "  ...  و الفبایی نو جاری می شود در بستر آغوشم که آغوش بکشد تو و عاشقانه هایت را ...

اینجا صدا به صدا نمی رسد ... اینجا جهان بی نهایت فریادهاست اما هزار افسوس که فریاد کشیدن را فراموش کرده ام ...

سخت نگیر ، از نگاهم مرا بخوان .... در من الفبایی تازه موج می زند ... !!!