تقدیم به عشقی که فراموشم کرد :
بشکست دلم کسی صدایش نشنید
آری دل عاشق بی صدا می شکند
آشنایی من و تو یک اتفاق بود،ولی خاطرات با تو بودن همچنان و تا ابد در دل من
باقی خواهد ماند. خاطرات روزها ی شیرین و اشک های شبانه... ترسهای شبانه ی
من برای به وجود آمدن شکستی دیگر ... درد دل هایت از شکست های گذشت،از
نامردی های روزگار... روز به روز بیشتر به تو وابسته شدم. میدانستم انقدر شکست
خورده بودم که توان شکست دیگری را نداشتم. میدانستم به دنبال مرهمی هستم برای
تسکین زخمهای گذشته. چشم هایم را به روی همه چیز بستم.چه آسان دل صادقم را به
تو تقدیم کردم. به یاد می آورم که میگفتی... یا از اول بگو که می مانی یا رفیق نیمه
راه نباش... قول بده تا آخر بمانی. یادت باشد با احساسات هیچ کس بازی نکنی!!!
به خود اطمینان داشتم که درتمام شرایط ترکت نخواهم کرد... زیرا فکر می کردم
خالصانه مرا می خواهی. نه نمیتوانم باور کنم. شاید کابوس وحشتناکی ست که به
سراغم آمده.میدانم فقط همین خاطرات است که برایم باقی می ماند...
اکنون که باچشمان تر این احساسات بی وجود را بر تن سیاه این صفحه حک
می کنم ... می دانم که تو در اوج زندگیت و در پی سوزاندن خاطرات گذشته هستی...
میدانم که دیگر در حد یک خاطره هم در قلبت جایی نخواهم داشت... می دانم که دیگر
نام مرا هم فراموش خواهی کرد آری... در عین ناباوری تنها یادگاری که از تودارم
مشتی از خاطرات و زخم عمیقی برقلبم که مرهمی برایش نمی یابم .
واین تنها سهم من بود از آن همه عشق و جوانمردی که دم می زدی. آری این سهم من
بود از صداقتم.
و اما تو... تو... تو رفتی!!! قلبم را شکستی ... تو جگرم را آتش زدی... زبانم
میگوید... به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ .... تیره تر از غرو ب و
غمگین تر از غم جدایی باشد... اما دلم... دلم میگوید به امید روزی که آشیانت بالاتر
از آشیان عقاب ... چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت... و صدها هزار پری کنیزت
باشند.
ای که دنیا یش تو هستی
قلب پر مهرم را شکستی
آمدی جایم را گرفتی
در کنار او نشستی
امیدوارم او تو را خوشبخت نگه دارد
"کسی که عاشقت می ماند"
ماریا