شامگاه عزیز ممنون ازت اما :
من ندانم با که گویم شرح درد قصه ی رنگ پریده خون سرد
هرکه با من همره وپیمانه شد عاقبت شیدادل و دیوانه شد
قصه ام عشاق را دلخون کند عاقبت خواننده را مجنون کند
آتش عشق است وگیرد در کسی کاو زسوز عشق میسوزد بسی
قصه ای دارم من از یاران خویش قصه ای از بخت و دوران وخویش
یاد می اید مرکز کودکی همره من بود همواره یکی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ ساعت 8:57 توسط ستاره
|