به نام دوست که دل دیوانه اوست

می خواهم تمام زنبق های دلم رابه تو نثار کنم وعشق را با لاله ای بی زلال به تو هدیه کنم در آینه ی خیالم نقش تو را بر دیوار سینه ام می نگارم وآغازین کلام شعر من برای تو فقط از معنای ساده ی عشق سرشار می شود فقط به شوق رسیدن به تو با پای برهنه بر روی این جاده ی نازک شیشه ای عشق قدم میگذارم

                                            ای آفتابی ترین خورشید قلبم.

آفتاب در نگاهت، خورشید در چشمانت، گرمای درخشش چشمانت سرمای زندگی مرا روشن می کند می خواهم با تو همسفر شوم ولی خاموشم دوست دارم روشن شوم ولی بی تو نمی شود پس از خاصیت مغناطیسی چشمانت  خورشید را به زندگی من هدیه کن،خورشید را هدیه کن  تا شب من روز شود، خورشید را هدیه کن تا دوباره روشن شوم